سيد صادق سجادى

429

تاريخ برمكيان ( فارسى )

اعيان بنى هاشم و اركان دار الخلافه همگى بر رأى و رويّت و فصاحت و بلاغت جعفر آفرين گفتند و بعضى را آتش حسد زبانه زدن گرفت [ و هارون را ] عرق غيرت در حركت آمده ازين قضيّه بر ايشان متغيّر شد و جعفر را بكشت و ديگران حبس فرمود و در برانداختن ايشان مبالغه « 1 » ها نمود . ايشان را از بيخ بركند . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب . حكايت [ 26 ] معتمدان هم از فّرخ دبير كه از فضلاى عصر بود روايت كرده‌اند كه وقتى در روزگار هارون الّرشيد در ميان دو شخص در بصره دعوى افتاد . و اين هر دو شخص در غايت درايت و سخندانى مستثنى بودند ، در حيله و تأويلات استحضارى تمام داشتند . يك سال تمام برآمده بود كه حاكم بصره نتوانست دعوى ايشان به قطع رساند كه به هر راهى كه مدعى برمىآمد ، مدعا عليه ده جواب در مجلس مىگفت . و چون قاضى بصره در باب خصومت ايشان درماند ، به خدمت ابو يوسف رحمة اللّه قاضى بغداد صورت حال را معروض داشت و التماس كرد كه هر دو شخص را در بغداد طلب شود و دعوى ايشان در سواد اعظم پيش اقضى القضات ممالك به قطع رسد ، و الّا شخصى كه او را در روايت و فقه مهارتى باشد از حضرت نامزد شود تا در بصره آيد و دعواى ايشان را بعد از تحقيق به قطع رساند . ابو يوسف قاضى چون نبشتهء حاكم بصره بديد و بخواند ، عتبهء فقيه را كه سردفتر شاگردان او بود و در فقاهت و درايت « 2 » . . . « 3 » تمام داشت ، در بصره فرستاد تا دعوى ايشان را به قطع رساند . چون عتبهء فقيه به بصره آمد ، دعوى مدعى و جوابات مدعا عليه را بشنيد حيران ماند و هر حجتى كه مدعى مىآورد مدعا عليه دفع آن پيش از تقرير مىكرد . عتبهء فقيه چند روز در بصره بماند و نتوانست كه ميان ايشان قطع خصومت كند ، عاجز شد . ماجراى ايشان به عرض خليفه رسانيدند . خليفه فرمان داد تا مدعى و مدعا عليه هر دو را از بصره به بغداد آوردند . خليفه ايشان را پيش طلبيد دعوى و جواب هر

--> ( 1 ) . در متن : مبايعه . ( 2 ) . متن : روايت . تصحيح از ك . ( 3 ) . در متن خوانده نشد . ك ، اساس ندارند .